اخبار ودست نوشته ها
چنان دل كندم از دنيا كه مرگ من تماشايي است

مرا اين گونه مي خواهي تماشا كن تماشا كن

همه از من گريزانند تو هم بگريز از اين تنها 

خدايا تو خودت من رو درياب

بنده هات كه هيچي ولشون كن 

خدا همدم تنهايي من

اي خداي غريبان دور از وطن

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1392ساعت 21:36  توسط نرگس یوسفی  | 

  • خدا گفت :از روح خودم در ادمي دميدم نفخت فيه من روحي روح كه جزيي از يك كل هست دائما به سمت منبع خود گرايش وتمايل داره اما دربين راه گرفتار حجابهاي مادي دنيا مي شه  ونمي تونه به عالم معنا صعود كنه لذتهايي مثل خوردن آشاميدن و... از جمله اين حجابها هستند ماه رمضان فرصتي است كه به روح خود مي دهيم تا با نخوردن ونياشاميدن به منبع اصلي خود وصل شود بياين اين فرصت رو به روح خودمون بديم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم تیر 1393ساعت 14:43  توسط نرگس یوسفی  | 

به گزارش شهدای ایران؛ متن زیر نامه شهید علی خلیلی می باشد که 15 روز قبل از شهادتش خطاب به رهبر معظم انقلاب نوشته است.
سلام آقا جان!
امیدوارم حالتان خوب باشد. آنقدرخوب که دشمنانتان از حسودی بمیرند و از ترس خواب بر چشمانشان حرام باشد.اگر از احوالات این سرباز کوچکتان خواستار باشید،خوبم؛
دوستانم خیلی شلوغش میکنند.یعنی در برابر جانبازی هایی که مدافعان این آب و خاک کرده اند،شاهرگ و حنجره و روده و معده من عددی نیست که بخواهد ناز کند...هر چند که دکتر ها بگویند جراحی لازم دارد و خطرناک است و ممکن است چیزی از من نماند...
من نگران مسائل خطرناک تر هستم...من میترسم از ایمان چیزی نماند.آخر شنیده ام که پیامبر(ص) فرمودند:اگر امر به معروف و نهی از منکر ترک شود،خداوند دعاهارا نمی شنود و بلا نازل میکند.من خواستم جلوی بلا را بگیرم.
اما اینجا بعضی ها میگویند کار بدی کرده ام.بعضی ها برای اینکه زورشان می آمد برای خرج بیمارستان کمک کنند میگفتند به تو چه ربطی داشت؟!!مملکت قانون و نیروی انتظامی دارد!
ولی آنشب اگر من جلو نمیرفتم، ناموس شیعه به تاراج میرفت ونیروی انتظامی خیلی دیر میرسید. شاید هم اصلا نمی رسید...
یک آقای ریشوی تسبیح بدست وقتی فهمید من چکار کرده ام گفت : پسرم تو چرا دخالت کردی؟ قطعا رهبر مملکت هم راضی نبود خودت را به خطر بنندازی!
من از دوستانم خواهش کردم که از او برای خرج بیمارستان کمک نگیرند،ولی این سوال در ذهنم بوجود آمد که آقاجان واقعا شما راضی نیستید؟؟آخر خودتان فرمودید امر به معروف و نهی از منکر مثل نماز واجب است.
آقاجان!
بخدا دردهایی که میکشم به اندازه ی این درد که نکند کاری بر خلاف رضایت شما انجام داده باشم مرا اذیت نمیکند.مگر خودتان بارها علت قیام امام حسین(ع) را امر به معروف و نهی از منکر تشریح نفرمودید؟
مگر خودتان بارها نفرمودید که بهترین راه اصلاح جامعه تذکر لسانی است؟
یعنی تمام کسانی که مرا توبیخ کردند و ادعای انقلابی گری دارند حرف شمارا نمی فهمند؟؟؟یعنی شما اینقدر بین ما غریب هستید؟؟؟
رهبرم!
جان من و هزاران چون من فدای غربتت.بخدا که دردهای خودم در برابر درد های شما فراموشم میشود که چگونه مرگ غیرت و جوانمردی را به سوگ مینشینید.
آقا جان!
من و هزاران من در برابر درد های شما ساکت نمیشینیم و اگر بارها شاهرگمان را بزنند و هیچ ارگانی خرج مداوایمان را ندهد بازهم نمیگذاریم رگ غیرت و ایمان در کوچه های شهرمان بخشکد.
بشکست اگر دل من بفدای چشم مستت
سر خمَ می سلامت شکند اگر سبویی
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 0:2  توسط نرگس یوسفی  | 

بهار آمد وشمشادها جوان شده اند          پرندگان مهاجر ترانه خوان شده اند

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم فروردین 1393ساعت 22:20  توسط نرگس یوسفی  | 

نوروز امسال به نور فاطمه زيباست

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم فروردین 1393ساعت 22:17  توسط نرگس یوسفی  | 

امروز اومدم تا بگم درود بر حجاب اين بانوي باوقار مطمئنا هيچ چيز كه  از كلاسش كم نشد بلكه ثابت كرد كه بانوي شايسته تقدير خودشهImage and video hosting by TinyPic"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1392ساعت 19:25  توسط نرگس یوسفی  | 


دكتر سلام! روح و تنم درد می كند
چشمم، دلم، لبم، بدنم درد می كند


ذوق سرودنم، كلماتِ نوشتنم

دكتر! تمام خویشتنم درد می كند

احساس شاعرانگی ام، تیر می كشد

حال و هوایِ پر زدنم درد می كند


دكتر! نگفته های زیادی ست در دلم

لب وا كه می كنم، سخنم درد می كند


می خواستم كه لال بمانم، به جان تو!

دیدم سكوت در دهنم درد می كند...
 كيومرث مرادي
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت 14:49  توسط نرگس یوسفی  | 

مي خواهم بر گردم به نوجوانيم

زير پرچين بي غرور مسجد

ودر آن حيات با صفا لذت بازي

كودكانه را بچشم

دلم تنگه هواي مسجد ه

دلم تنگه غروب مسجد ه

لذت شستن حيات مسجد   با بچه ها

  رو هنوز مزه مزه مي كنم 

مي خواهم برگردم به نوجوانيم

اما منم ويك آسمان تنهايي

منم و يك آسمان غصه غربت 

ا
+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم تیر 1392ساعت 14:43  توسط نرگس یوسفی  | 

شور بخت تر  از اقتصاد

 

گراني هاي يك ساله اخير نه به عنوان تورم كه به زعم بسياري از اقتصاد دانها مي توان از آن تعبير به جهش قيمتي كرد در اكثر حوزه ها مشهود وآشكار بود اين گراني ها از حوزه خودرو گرفته تا قيمت گوشت ولبنيات و اين اواخرهم  قيمت پسته را در برگرفت وحتي در مورد پسته منشا ترواش جك ها وبذله گويي هايي از ذوق وقريحه سرشار ايراني ها شد .قيمت ها سوار بر اسانسور بالا رفت تا از بلندي ها نظاره گر صفها خريد كالا باشد در اين ميان اما حوزه فرهنگ نيز حوزه اي بود كه از شوكهاي قيمتي بي نصيب نماند وافزايش قيمت ها بر وضعيت انتشار روزنامه ها تيرا‍‍‍ژ كتابها وضعيت چاپخانه ها تاثير گذاشت اين تاثير در حوزه فرهنگي اگر چه در كوتاه مدت مشهود نخواهد ماند اما در دراز مدت كمبود ها ي حوزه فرهنگ در حوزه هاي اجتماعي واقتصاد تاثير گذار  خواهد بود

پس بد نيست  هر چه سريعتر با با زنگري در اين حوزه در جهت تعالي وپيشرفت آن گام نهاد   

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392ساعت 11:5  توسط نرگس یوسفی  | 

خدایا...برای تو می نویسم...

از میان اندک دوستانی که می پنداشتم دارم تنها تو ماندی برای  تنهایی های بی پایان...تنهایی ها را با این تن ها بودن ها ما را به...

بنده ناشکر و نافرمانت را همچنان دریاب که شانه هایش تکیده تر از همیشه زیر بار نامردیها و نامهربانیها  خم گشته...حرفت را نمی فهمند یا نمی خواهند بفهمند... اینجا چاهی پیدا نمی شود که سر  در آن فرو کنی و فریاد بزنی ...صداقت را سادگی می پندارند فروتنی را با تکبر پاسخ می دهندولبخند را با کینه...تا تو هستی باکی نیست بگذار خوش باشند...فقط تو تنهایم مگذار.مثل همیشه تومیهمانم کن به  لطف بی کرانت.

.به قول دوستی اینجا اگر گم شوی به جای آن که دنبالت بگردند فراموشت می کنند...تو مرا فراموش نکن

نقل  از وبلاگ یادداشتهای شبانه حمید امامی

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 15:1  توسط نرگس یوسفی  |